اخبار»نمایشگاه کتاب و اسباب بازی آبان89 به روایت کودکان

نمایشگاه کتاب و اسباب بازی آبان89 به روایت کودکان

 

 

 

 

 

 

 

نمایشگاه کتاب و اسباب بازی آشیانه به روایت کودکان

 
هستی مختارپور:
من همراه بابا و مامان به نمایشگاه کتاب رفتیم. من روژین و صدرا را در نمایشگاه که همراه با مامانشان آمده بودند دیدم. من یک اسباب بازی خیلی جالب خریدم برای اینکه وقتی یک عکس را به عکس دیگر که شبیه آن باشد به هم وصل کنیم، چراغ آن روشن می شود.
من کتابهای زیادی خریدم مثل کتابهای پرسی و بازی جدید هاپو و خرگوش کوچولو.
خانم لطفی و زهرا جون و مرجان جون و نغمه جون و آقای رستمی هم در نمایشگاه کتاب بودند. آقای رستمی به بابا گفت سی دی رمپل را بخر چون هستی از آن خوشش می آید. وقتی به خانه آمدیم چند بار من آن سی دی را دیدم و خیلی قشنگ بود.
 
آرین لقایی
من و پدرم و داداشم رفتیم به آشیانه تا نمایشگاه برویم. نغمه جون را دیدم. سلام کردم او هم سلام کرد. من رفتم توی اتاق اسباب بازی با داداشم و بابام و خودم. داداشم رفت توی اتاق کتاب که کتاب ببیند.
من یه هو بدون اینکه بفهمم گفتم : آرتین. آرتین جوابم را نداد چون اونجا نبود. من رفتم توی اتاق کتاب و او را دیدم. گفتم : بیا برویم توی اطاق اسباب بازی تا اسباب بازی بخریم ولی داداشم گفت : نه اول کتاب ها را می بینیم.
بعد رفتم کتاب دیدم و چند تا خریدم. بعد رفتم اطاق اسباب بازی. بعد دیدم که اسباب بازی که قبلا انتخاب کرده بودم دیگه نیست یعنی تمام شده بود. چه کار می کردم ... نمی دانستم که خریده بودند. خیلی ناراحت شدم. بعد نگاه کردم به همه اسباب بازی ها و بابام گفت : بیا اینجا را نگاه کن. اون ماشین ها را نمی خری؟ من نگاه کردم و گفتم : نه میشه بریم جای دیگه ؟
بعد نظر دادم به داداشم و بابام که تور و توپ بسکتبال بخرم و آنها اجازه دادند ومن خریدم و رفتم از اطاق بیرون. بعد داداشم کتاب خرید و ما اومدیم بیرون. داداشم گفت که به تو پول می دهم چون پولم کم بود و آن را خریدم و به خانه برگشتیم.
 
عسل چرخگری : 

سلام

من عسل هستم. یک روز جمعه با بابام اومدم نمایشگاه کتاب و اسباب بازی. وقتی که از در اومدم تو یک عالمه کتاب دیدم . " کتابهای پرسی"، " ننه گل باقالی"، " بره ای که آدم نگه داشت" و" قصه های من و بابام" رو خریدم. بعد رفتم قسمت اسباب بازی ولی اسباب بازی نخریدم.

دوباره برگشتم  قسمت کتابها و رفتم پشت مرجان جون و نخودی رو خریدم. بعد رفتم پیش مسئول فروش  ونمایش عروسکها رو خریدم و دوستم سارا رو دیدم و به هم سلام کردیم. من و بابام رفتیم از آشیانه بیرون.

 

 
 

مانی فتحی: 

من روز جمعه با مامان و بابام رفتیم آشیانه.

 کلاس باران که پر از کتاب بود، چند تا میز گذاشته بودند که رویش کتاب بود. زهرا جون دم در اتاق باران زیر آیفن نشسته بود. از اونجا کتابهای " من و بابام"، " خانه اجاره ای"، "زیر آسمان بزرگ" و " بیلی زباله جمع­ کن" را برداشتم و به زهرا جون دادم تا در لیست وارد کند. نغمه جون، مرجان جون، آقاب محمدی و آقای رستمی را هم دیدم. بعد از اتاق باران، رفتیم کلاس آفتاب. آقای محمدی داشت فیلم می­گرفت. میز چیده بودند پر از اسباب بازی. خانمی را دیدم که مثل زهرا جون می­ نوشت و می­ گذاشت تو کیسه، می داد به ما. از کلاس آفتاب، خیابان پارچه ای که می تونم با ماشینهام توش بازی کنم را خریدم. دومینو راهنمایی رانندگی ولاکپشت های ناقلا را هم خریدم. بعد بابام از مرجان جون 4 تا کتاب خرید. من پول خریدهام و از کیف پول خودم و پول هفتگی هام خریدم. کاش می شد همه کتابها رو بخرم.

 
   روژین گوهری :

من و مادرم صبح روز پنجشنبه ساعت  10:30  به نمایشگاه آشیانه رفتیم. در کلاس باران کتاب بود و در کلاس آفتاب وسایل بازی بود. از کلاس آفتاب یک رابطه خریدم و از کلاس باران، چند کتاب پرسی، چند کتاب میکروب، خرس کوچولو و چند کتاب دیگر خریدم. مامانم هم دو کتاب برای خودش خرید. درنمایشگاه هستی و دانا را دیدیم. من و هستی با هم بای بای کردیم.

من دوست دارم باز هم نمایشگاه داشته باشیم و من به نمایشگاه بروم.

 
 

رها صیادی :

من با مامان بابام رفتم آشیانه، اونجا نمایشگاه بود. من یخ حلقه خریدم با یه پازل. من اول رفتم کتاب خریدم به اسم " بادبادک کجا میروی؟ " من یه کتاب دیگه خریدم، اسمش بود "تولدت مبارک هاپو "، من یه پازل خریدم با یه حلقه، بعدش عروسک انگشتی خریدم.

من یه اسباب بازی خریدم، یه خونه ای بود که مثلا ، مثلث، ضربدر و ... رو می انداختیم توی خونه خودش.

من جمعه رفتم، غروب رفتم، داداشم با من بود.

 

سها کریمی :

سلام
من سها کریمی هستم روز جمعه عصر همراه بابا و مامانم به اشیانه آمدیم و اونجا نمایشگاه بود من مرجان جون و نغمه جون رو اونجا دیدم و خوشحال شدم بعد اول رفتیم اتاق باران و اونجا یک عالمه کتاب بود بعد رفتم کلاس خودمون . اونجا پر بود از اسباب بازی و بعد همراه نغمه جون اسباب بازیها را نگاه کردم بعد دوباره رفتم کلاس باران و کلی کتاب خریدم کتاب شب بخیر ماه...و مالی کوچولوی سر به هوا راستی کتاب معما انگشتی هم خریدم بعد رفتیم پیش اسباب بازی ها من یک دوچرخه و بازی خیاطی و چند تا چیز دیگه هم خریدم بعد اومدیم بیرون و آقای رستمی سی دی به بابام نشان داد و اونها رو هم خریدیم خیلی خوش گذشت بعد همه اونها رو گذاشتیم توی کیسه من با نغمه جون و مرجان جون خداحافظی کردم و اومدیم خانه خودمون.خدا کنه باز هم در آشیانه نمایشگاه بذارن .

 
 

 

 
 تصویر اول
   تازه ها
یازدهمین نمایشگاه کتاب و اسباب بازی
یازدهمین نمایشگاه کتاب و وسایل کمک آموزشی ویژه کودک و نوجوان و خانواده
ادامه...
اردوی خانواده
«نمایش گروفالو» «به مناسبت روز جهانی کودک»
ادامه...
تور اردوهای خانوادگی آشیانه
یک گردش گروهی جذاب در یک جمع سالم، امن و کاملا خانوادگی
ادامه...
کلاس های بازی،شادی، موسیقی
یک کارگاه فرح بخش و دل انگیز برای فرزندان شما با ...
ادامه...
کلاس های تابستان 97
تابستان امسال آشیانه با کارگاه های مفرح ، جذاب و.....
ادامه...
کارگاه قصه های شاهنامه به زبان ساده
آشنایی ، بازی و نمایش با قصه های شیرین شاهنامه,...
ادامه...
کارگاه علوم، آزمایش ها و سرگرمی ها علمی
این کارگاه با هدف تقویت اعتماد به نفس، تقویت کار گروهی و تعامل، ارتقا دانش علمی و عملی مخاطبین بوسیله آزمایش های...
ادامه...
کارگاه کاملا متفاوت بنام هم فال و هم تماشا
آشنایی با هنرهای تجسمی و نمایشی در غالب کار گروهی، تعامل و تجربه گری با هدف تقویت کار گروهی ، تقویت اعتماد به نفس ،استقلال فکری و ...
ادامه...
کارگاه خلاقیت و سرگرمیهای هنری
نقاشی و تجربه های تجسمی مفرح با هدف تقویت اعتماد به نفس و ...
ادامه...
                       صفحه اصلی  :: گالری  :: تازه های آشیانه  :: تماس با ما                        
تمامی حقوق این سایت متعلق به آشیانه کودکان و نوجوانان میباشد